سپس شيشهاى تهيه كردم و بچه موش را در آن انداختم و شيشه را با پارچهاى پوشاندم ، تا جايى را نبيند ، آنگاه بچه عقرب را گرفته و در آن شيشه كردم ، سپس به تماشاى اوضاع درون شيشه نشستم ، در چند لحظهء بسيار كوتاه موش كه چيزى در عالم نديده بود و اولين بار بود كه چشمش به موجود ديگرى افتاد به عقرب خيره شد و قبل از اين كه عقرب به خود بجنبد ، ناگهان موش با عجله و سرعت به سوى او دويد و دندان تيزش بند آخر دم عقرب را چيد و سپس به كنارى نشست ! !
اين مسئله چيست ؟ چرا موش ، عقرب را نبلعيد ؟ چرا او را از وسط نصف نكرد ؟ چرا دم عقرب را از بيخ دم دندان نگرفت ؟ چرا سر عقرب را جدا نكرد ؟ آيا جز هدايت حضرت حق چيز ديگرى در اين داستان حكم فرماست ؟ مگر هوش حيوانات چقدر است و تازه اين هوش را از كجا آوردهاند ؟ ! « 1 »
142 - دنياى عجيب حيوانات
بدن برخى از حيوانات داراى قوهء برق است ، آن هم در حدى كه اگر به دشمن بزند او را خشك مىكند ، ولى اين حيوانات در تمام برخوردها از اين قوه استفاده نمىكنند ، تنها وقتى به دشمن خود برخورد مىكنند ، آن هم وقتى كه حس كنند كه دشمن قصد سويى دارد ، به مقدار لازم از بدن خويش برق بيرون مىدهند و از چند قدمى با فرستادن الكتريسته به سوى دشمن ، كار دشمن را ساخته و او را از پاى در مىآورند .
اينان چرا همه را دشمن خود نمىدانند ؟ دشمن را از كجا مىشناسند ؟ از قصد دشمن چه گونه خبر مىشوند ؟ به چه صورت به اندازهاى كه دشمن نابود شود برق از بدن خود بيرون مىفرستند ؟ مولد و كارخانه اين برق در كجاى بدن آنهاست ؟ بدن آنها كه همانند
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 3 / 158 .