الْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنورِ اللّهِ .
مؤمن با نور الهى نگاه مىكند .
چه بارى تعالى را كه موجد همهء موجودات است اگر بر هر امرى از امور انكار باشد آن امر را وجود محال باشد و چون بر هيچ امر او را انكار نباشد پس از همه راضى باشد نه بر هيچ فايت متأسّف شود و نه به هيچ حادث مبتهج گردد .
[ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ]
« 1 » .
كه اينها از امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است .
رضا در دلى است كه در او غبار نفاق نبود و رضا شاد بودن است در تلخى قضا و ترك اختيار است پيش از قضا و تلخى نايافتن بعد از قضا و جوش زدن دوستى در عين بلا .
رضا رفع اختيار است و بلا را نعمت شمردن ، بايد كه در رضا بجايى رسى كه اگر هفت طبقهء دوزخ در چشم راست تو نهند ، در خاطر تو نگذرد كه چرا در چشم چپ ننهادند ، رضا آرام گرفتن است در تحت مجارى احكام .
زنهار برين در درِ ديگر نزنى * وز درگه او خيمه فراتر نزنى
هرگز نشوى سواره بر اسب مراد * تا دست به فتراك رضا در نزنى
و راضى بايد كه مستقبل و ماضى آزاد آيد و بر سر كوى حال نشيند و هرچه آيد از محبوب بيند كه هرچه دوست كند همچو دوست محبوب است .
و رضا بيرون آمدن است از رضاى نفس خود و درآمدن به رضاى حق تعالى به تسليم احكام ازليّه و تفويض امور كلّى و جزيى به حضرت مقدِّر تقدير تدبير ابديّه بلا اعراض و اعتراض .
هامش
( 1 ) - لقمان ( 31 ) : 17 .