عتبهء غلام يك شب به پا ايستاده بود تا وقت صبح ، همين مىگفت كه الهى ! اگر مرا عذاب مىكنى تو را دوست دارم و اگر رحمت كنى هم دوست مىدارم .
اى جفاى تو ز دولت خوبتر * و انتقام تو ز جان محبوبتر
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد * بوالعجب من عاشق و اين هر دو ضد « 1 »
و علامت رضاى حق از بنده آن است كه بنده از حق راضى باشد كه :
[ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ]
« 2 » .
خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند .
علم به رضا
آوردهاند كه :
شاگردى از استاد خود پرسيد كه بنده مىداند كه حضرت حق از وى راضى است يا نمىداند ؟ استاد فرمود كه نمىداند ، چون رضاى حق امر غيبى است ، شاگرد گفت كه بنده رضاى حق در خود مىداند ، استاد گفت : چگونه مىداند ؟
شاگرد گفت : هرگاه كه بنده خود را از حق راضى مىيابد ، بايد بداند كه حق از او راضى است ، استاد فرمود كه احسنت يا غلام .
و مقام رضا كه عبارت از رفع اختيار بنده و تساوى نعمت و بلا و شدّت و رخا است موسوم به باب اللّه الاعظم از آن جهت شده كه مفتاح مغالق ابواب باقى مقاماتست و فى الحقيقة اشق منازل سالكان راهست .
عارف معارف الهيه ، عاشق دلباخته حاجى سبزوارى مىگويد :
هامش
( 1 ) - مثنوى معنوى ، مولوى .
( 2 ) - مجادله ( 58 ) : 22 .