بس نيست شگفت اگر به ياد آرد * اين كودك خردسال نادانش
نوميد مشو كه بس گل اميد * بشكفته ز خاطر پريشانش
باللّه نتواند آن كه بندد كس * آن در كه گشود لطف يزدانش
خلقى اگرش عدوست هست ايمن * آن كس كه خدا بود نگهبانش
رضا از ديدگاه عرفان
لاهيجى كه در توضيح مسائل عرفانى قدرتى به سزا داشت در شرح اين بيت كه از عارف شبسترى نقل شده :
ارادت با رضاى حق شوم ضم * رود چون موسى اندر باب اعظم
مىگويد : ارادت و خواست سالك ساير به جانب حق ، با رضاى حق منضم شود و اصلًا غير رضاى حق در هيچ امرى طلب ننمايد و ارادت خود از ميانه بردارد و در جميع اقوال و افعال نظرش بر رضاى الهى باشد نه به حظّ نفس خود و ارادت و رضاى او در ارادت و رضاى حق محو و متلاشى گشته ، خواست الهى شده باشد ، قوله تعالى :
[ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ]
« 1 » .
به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است ، باز گرد .
اشارت با بشارتى است بر آن كه سير رجوعى مشروط به رضاست و به انتفاى شرط انتفاى مشروط لازم است . گوييا اين معنا دارد كه راه به رجوع به جانب حق نيست مگر به رضا رود چون موسى اندر باب اعظم ، يعنى چون ارادت او با رضاى
هامش
( 1 ) - فجر ( 89 ) : 28 .