[ صِفَةُ الرِّضا انْ يَرْضَى الْمَحْبوبَ وَالْمَكْروهَ ]
رضا و خشنودى از حق
گرچه در ضمن مجلّدات گذشته ، به مناسبتهاى گوناگون به مسئلهء رضاى عبد از معبود و عاشق از معشوق اشاره شده ولى به خاطر اهميّت مسئله لازم است در اين فصل به توضيح بيشترى در اين زمينه اقدام شود .
بايد دانست كه رضاى از حضرت دوست فرع معرفت به وجود مقدّس او و شؤون او و قضا و قدر او و مصلحت خواهيش نسبت به عبد است .
رضا اگر همراه با معرفت باشد رضاى اختيارى است و از ارزش و قيمت برخوردار و مورّث اجر عظيم اخروى است ورنه چندان اجرى بر آن مترتّب نيست ، كسى كه از نور معرفت محروم است و در برخورد با پيشآمدها و حوادث مىگويد :
اگر راضى نباشم چه كنم ؟ و يا مىگويد : چارهاى جز تسليم و رضا نيست ، اين تسليم و رضا كه از عرصه گاه شوق و عشق و محبّت و معرفت خارج است فاقد ارزش و اعتبار است و در حريم حرم حضرت يار قابل توجّه نيست .
عبد بايد به مقررات شرعيه الهيه و تكاليف اخلاقيه و عمليه كه از جانب حضرت حق به مصلحت دنيا و آخرت او تنظيم شده راضى باشد و با كمال شوق و ذوق به اداى آنها بپردازد .
عبد بايد به مقدرات حق در باب خلقت و آفرينشش و صورت و سيرتش در