محدّث خبير ، ملّا محسن فيض كاشانى مىگويد « 1 » :
اهل معرفت و خاصان درگاه و عاشقان عارف براى احصا معناى ديگرى دارند كه در حقيقت آن معنا حقيقت است و آن اين است كه احصا يعنى متّصف شدن به اين اسما در درون و برون به قدر امكان و استطاعت انسانى و به عبارت ديگر احصا يعنى شكلگيرى از آن اسما در حدى كه آدمى را به حقيقت مصداق واقعى خليفة الهى قرار دهد ، نشنيدند كه رسول اسلام صلى الله عليه و آله با تأكيد سخت سفارش دارند :
تَخَلَّقُوا بِاخْلاقِ اللّهِ « 2 » .
متخلق به اخلاق الهى بشويد .
گويى اسما اخلاق حقند و مؤمن به طور حتم مكلّف و مسؤول است كه خود را به اخلاق حق بيارايد ، اگر معناى احصا شمردن باشد چه سودى بر اسما مترتب است ؟
اگر كسى يك ميليون اسم از اسماى حق را فقط به زبان بشمارد ، بدون آن كه در درونش تجلّى دهد و آثار آن اسما را در خود ريشه دار نمايد ، مانند يك حيوان است :
[ وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ ]
« 3 » .
داستان [ دعوت كنندهء ] كافران [ به ايمان ] ، مانند كسى است كه به حيوانى [ براى رهاندنش از خطر ] بانگ مىزند ، ولى آن حيوان جز آوا و صدا [ آن هم آوا و صدايى كه مفهومش را درك نمىكند ] نمىشنود . [ كافران ، در حقيقت ] كر و لال و كورند ، به همين سبب [ دربارهء حقايق ] انديشه نمىكنند .
هامش
( 1 ) - علم اليقين : 1 / 102 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 58 / 129 ، تتميم .
( 3 ) - بقره ( 2 ) : 171 .