است و جز به درك جزئيات آن هم جزئياتى از ظاهر راه نمىبرد و اگر عقلش مىتوانست در همهء امور معلم او باشد تاكنون تمام اسرار لازم را در اختيار او گذاشته بود ، به ناچار بايد اذعان و اعتراف كرد كه در زمينهء رشد و كمال و همآهنگ كردن تمام حقايق ظاهر با باطن و يافتن راه سعادت و سلامت و رسيدن به مقام قرب و وصال نيازمند به تعاليم انبياى عظام است ، آن تعاليمى كه از حضرت ربّ به انبيا ابلاغ شده تا آن هاديان راه حق به مردم ابلاغ نمايند .
انبياى گرامى حق با براهين حكيمانه در درجهء اول وجود مقدس حق و حضرت ربّالعزّه و اسما و صفات آن جناب را به مردم شناساندند و از اين راه قلب انسان خواهان را كه مركز گرفتن انوار غيبى است با منور كردن به نور ايمان و يقين به حضرت محبوب متصل كردند و از اين طريق انسان را براى به دست آوردن مقام قرب و رسيدن به فضاى وصل برافروختند و از اهل ايمان منبعى از نور و روشنايى به وجود آوردند ، نورى كه انسان را تا ملكوت و غيب عالم رهنمون گشت و وى را وادار كرد به پيشگاه جناب او با زبان حال بگويد :
شاد زى اى دل غمگين كه نشاط و غم از اوست * رنج از او راحت از او زخم از او مرهم از اوست
آفتابى بودم ساكن خلوتگه دل * كه فروغ مه و خورشيد فروزان هم از اوست
سر من گوى صفت در خم چوگان كسى است * كه چه ابروى بتان پشت مه نو خم از اوست
بكشد تا بكند پاى من از بند رها * للّه الحمد كه اين رشته قوى محكم از اوست