داشته باشد نمىتواند او را از آن حالت منصرف كند .
به همين قياس مىتوان حالت تسليم به خدا را مجسم كرد ، هنگامى كه اين عشق حقيقى پيدا مىشود ، ديگر براى انسان عاشق احساسى دربارهء موجوديّت خود نمىماند ، او به قول عارف رومى مانند كوهى است كه هزاران صدا در او مىپيچد و او آنها را منعكس مىسازد ولى كوچكترين آگاهى به اين عملها و عكس العملها ندارد .
حكيم صفاى اصفهانى در اين زمينه چه خوش مىگويد :
سلطان سرير عشق ماييم * هم پادشهيم و هم گداييم
بر خسروگاه افسر سر * بر سالك راه خاك پاييم
بر دست سكندر ولايت * آيينه قطب حق نماييم
ما مالك ملك و گنج فقريم * ما صاحب افسر فناييم
درياى وجود را لآلى * در بحر عدم نهنگ لاييم
در فلك نجات ناخدا كيست * ما بر سر ناخدا خداييم
مابنده مصطفاى مطلق * سلطان سرير اصطفاييم
در سطور گذشته به اين نكات بسيار عظيم قرآنى و عينى واقف شديد كه وجود مقدس او خالق ، ربّ ، رزّاق ، حافظ ، قادر ، بصير ، خبير و سميع است و ذات مقدسش نسبت به همهء امور هستى از ظاهر و باطن و غيب و شهادت احاطه دارد و هيچ چيزى از دايرهء حكومت و عنايت او بيرون نيست و وقوف و معرفت به اين حقايق از طريق قرآن و انبيا و اوليا و ائمه عليهم السلام بدون ترديد پديدآورندهء تواضع به معناى تسليم در برابر او و اطاعت از قوانين و امر و نهى آن جناب است و در حقيقت ريشهء تواضع حالى و عملى ، يا قلبى و عينى در معرفت نسبت به آن وجود مقدس و ذات بىنهايت در بىنهايت است در اين جا لازم است به آياتى از قرآن مجيد در آن زمينهها توجه كنيد .