خود رحم نكردى از خدمت آنها سرباز زدى ، شيطان تو را گيج كرده « 1 » .
ملاحظه مىشود كه اميرالمؤمنين عليه السلام تخلّف عاصم را از دستورهاى خداوندى موجب دشمنى با خويشتن معرفى مىكند ، بدين مضمون آيات و روايات فراوانى وجود دارد .
از همين اصل روشن مىشود كه مسئلهء توجه به خدا و عمل به اوامر او تنها و تنها به سود خود انسانهاست ، چنان كه تخلّف از اوامر او به ضرر خود انسان مىباشد .
اگر انسان به جهت مسامحه كارى يا به جهت اشباع هوا و هوس مخالف احكام عقلى و وجدانى خود عمل كند اين تخلّف نه سودى به ديگران مىرساند و نه ضررى ، بلكه ضرر آن به خود انسان متخلّف از قانون برمىگردد .
فيض آن حكيم بزرگ در شكايت از هواى نفس مىگويد :
خويشتن را در هوا كرديم گم * جاده در راه خدا كرديم گم
از عدم ما تا به اقليم وجود * آمديم و راه را كرديم گم
منزل و مقصود و راه و راه رو * جمله را در ابتدا كرديم گم
سالك مسلوك و مسلوكٌ اليه * جمله ما بوديم و ما كرديم گم
هر چه ما را بود زاجناس و نقود * جمله را در راهها كرديم گم
زابتدا كردم چون آهنگ راه * گام اول خويشتن را كرديم گم
بر در شه چون عطا جويان شديم * شاه را اندر عطا كرديم گم
يافتيم آخر درون خويشتن * هر چه را در هر كجا كرديم گم
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبهء 200 .