در نوشتهها نمىنويسيد ، اين كه او را بگوييد ماده ازلى يا طبيعت و يا تصادف ، چه دردى از شما و جهان دوا مىكند و كدام مشكل را حل مىكند ؟
فرار شما از آن حضرت ، علّتى جز هواى نفس و اميال و غرايز و شهوات آزاد ندارد ، شما مىخواهيد در بىخيالى و بىبند و بارى و بىقيدى زندگى كنيد و از مقيّد كردن آزادى شيطانى خود وحشت داريد ، شما از ممنوعيت زنا و حرمت ربا و ظلم و تجاوز و سلطهگرى و شهوات غلط مىترسيد و مىدانيد اگر به حوزهء توحيد و ايمان روى آوريد به بىبند و بارىها و كثافتكارىها و غارتگرىها و دزدىها و تمام شهوات غلط جنسى بايد خاتمه بدهيد و مردم جهان را از شر خود آسوده كنيد ، از اين جهت از اين حوزهء پاك فرارى هستيد و براى سرپوش گذاشتن بر فرار خود مارك انكار حق به خود زده و زير پوشش كفر و شرك رفته و نام آن را با كمال بىشرمى و بىحيايى آزادى از خرافات گذاشته و محصول مغز مريض خود را به عنوان ماترياليسم يا كمونيسم و يا با كلمات بىمحتواى ديگر خوانده و تبليغ كردهايد و با شركت يهوديت صهيونيسم و مسيحيت غربى تمام روى زمين را به فساد و ناپاكى و آلودگى و بدبختى دچار كردهايد ، چرا ؟ چون به خاطر پيروى از شهوات نخواستهايد در برابر حضرت حق كه آشكارترين آشكارهاست تواضع كنيد ، در حالى كه با آن علم و دانش سرشارتان از حق خبر داشته و بودن او هم چون روز برايتان روشن است .
چون به اين معنا توجه كردى كه وجود مقدس او خالق سماوات و ارض و قرار دهندهء نور و ظلمات است و محصول ارادهء او كه جهان هستى است دنيايى بىنهايت از نظم و عدل و علم و حكمت است و هر ذرهاى از ذراتش از حيث نظم و دقت و موقعيت و موقف متحير كنندهء عقول و مست كنندهء درون است ، آيا اقتضا ندارد كه در برابر عظمت و كمالش به تواضع آيى و سر عبادت بر خاك پيشگاهش
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 305
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٠٥