انكار نتوانند كرد و بينند كه چنان نافرمانى و سوء معامله با چه كسى كرده ، بينشى كه از آن تعامى « 1 » ميسّر نباشد و از زشتى كردار خود آگاه شوند آگاهىاى كه تجاهل با آن نتوان ورزيد ، ايشان را حالتى روى نمايد از خجالت كه عذاب آتش با شدّت و حدّت كه آن راست اهون از آن باشد و اگر ايشان را به عذاب آتش مشغول كنند و آن خجالت ايشان را فراموش شود ، يا ساعتى از آن ذاهل و غافل گردند گويى بر ايشان منتى توان نهاد و واى بر كسى و بدا به حال او كه عذاب آتش با آنچه اوست اهون الحالين او باشد . . .
در آتشم بيفكن و نام گنه مبر * كآتش به گرمى عرق انفعال نيست
آرى ، براى اهل بينش حرمان و هجران از او سختترين عذاب و محروميت از قرب و وصال بدترين شكنجه است .
كلام غزالى دربارهء ريا
غزالى در باب مهلكات « كيمياى سعادت » بر اساس آيات و روايات دربارهء ريا مىگويد « 2 » :
بدان كه ريا كردن به طاعتهاى حق تعالى از كباير است و به شرك نزديك است و هيچ بيمارى بر دل پارسايان غالبتر از اين نيست كه چون عبادتى كنند ، خواهند كه مردمان از آن خبر يابند و برجمله ايشان را پارسا اعتقاد كنند و چون مقصود از عبادت اعتقاد مردمان بود ، خود عبادت نبود كه پرستيدن خلق بود و اگر آن نيز مقصود باشد با پرستيدن حق تعالى شرك بود و ديگرى را با حق تعالى شريك كرده باشد اندر عبادت خويش و حق تعالى همى گويد :
هامش
( 1 ) - تعامى : چشمپوشى .
( 2 ) - كيمياى سعادت : 571 ، اصل هشتم .