ديگرى را بياورند و گويند : چه طاعت دارى ؟ گويد : هر چه داشتم به صدقه بدادم ، گويد : دروغ گويى براى آن بكردى تا بگويند : فلان مرد سخى است ، بگيريد وى را به دوزخ بريد « 1 » .
ديگرى را بياورند و گويند : چه طاعت دارى ؟ گويد : علم و قرآن بياموختم و رنج بسيار بردم ، گويند : دروغگويى ، براى آن آموختى تا گويند : فلان مرد عالم است ، بگيريد وى را به دوزخ ببريد .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : از امّت خويش از هيچ چيز چنان نترسم كه از شرك كهين ، گفتند : آن چيست يا رسول اللّه ؟
گفت : ريا .
و گفت : روز قيامت حق تعالى گويد با مرائيان ، نزديك آن كسانى شويد كه عبادت براى ايشان كرديد و جزاى خود طلب كنيد .
و گفت : به حق تعالى پناه كنيم از « جُبُّ الحزن » يعنى غار اندوه ، گفتند : يا رسول خدا « جبّ الحزن » چيست ؟ گفت : واديى است اندر دوزخ ساخته براى قرّاء مرائى و گفت : حقّ عزّوجلّ همى گويد : هر كه عبادتى كرد و ديگرى را با من شركت داد من از شريك بى نيازم جمله بدان همباز دادم .
رسول صلى الله عليه و آله گفت : خداى نپذيرد كردارى كه اندر وى يك ذره ريا بود . معاذ همى گريست ، عمر گفت : چرا همى گريى ؟ گفت : از رسول صلى الله عليه و آله شنيدم اندك ريا شرك است و گفت : مرائى را روز قيامت ندا كنند و آواز دهند يا مرائى يا نابكار يا غدّار ! كردارت ضايع شد و مزدت باطل شد برو و مزد از آن كس طلب كن كه كار براى وى كردى « 2 » .
هامش
( 1 ) - محجة البيضاء : 6 / 139 ، كتاب ذم الجاه والرياء .
( 2 ) - منية المريد : 318 ، الفصل الثانى ؛ بحار الأنوار : 69 / 303 ، باب 116 ، حديث 50 .