اما بعد : سزد كه آدمى ضعيف كه تاب گزيدن مورچه ندارد از عذاب خداى و گزيدن حيات و عقارب دوزخ و شكنجه و داغ آن جهان خود را نگاه دارد كه عذاب حقّ است ، وسطوت و بطش او از مجرمان مصروف نيست .
و اگر آدمى انديشد كه خداى كريم و رحيم است ، كجا بنده را چنين عذاب كند ؟
بايد بينديشد كه آنچه حال خداى با بندهء مجرم كرده كه او را محلّ معصيت آفريدگار خويش و به جفا و نافرمانبردارى قيوم سماوات مبتلا كرده است از ابتلاى به عذاب كمتر نيست ، بلكه نزد ارباب همم و اهل معرفت ، اين زيادت است ، چنان چه اگر يكى از ايشان را مخيّر سازند ميان عذاب و يا ابتلاى به معصيت ، عذاب را دوستتر دارد از ابتلاى به معصيت كه بندگان حقشناس معصيت را براى آن كه معصيت است دشمن دارند با قطع نظر از آن كه سبب عذاب مىشود و يا نمىشود ، چنانچه رسول اللّه صلى الله عليه و آله كه در شأن صهيب فرمود :
نِعْمَ الْمَرء صُهَيْبٌ لَوْ لَمْ يَخَفِ اللّهَ لَمْ يَعْصِهِ « 1 » .
نيكو مردى است صهيب ، برفرض اگر از خداى نمىترسيد باز معصيت خدا را نمىكرد .
و بندهء مستبصر داند كه اگر العياذ باللّه به عذاب جاويد مبتلا شوند اين اهون است از آن كه به نافرمانى و عقوق و جفا در كار آفريدگار تبارك اسمه موصوف گردند ، چون خداى عزّوجلّ اين خذلان به بنده پسنديد كه او به چنين موصوف گردد كه نافرمانى خداست ، چه عجب اگر او را به عذاب مبتلا گرداند كه اهون از آن است نزد مستبصر حق شناس .
و چون درآخرت ، جلال و بزرگوارى خداى بر مجرمان ظاهر شود چنان كه آن را
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 12 / 150 .