منغص شدن عيش آنان مىشد ، اما به حكم اجبار با دوستانش نشستند و براى اين كه آخوند را از آن مجلس براند سر صحبت را اين چنين باز كرد و گفت : راهى كه شما در پيش گرفتهايد بهتر است يا شيوهاى كه ما داريم ؟
آخوند فرمود : براى روشن شدن اين مطلب بايد هر كدام خواص و لوازم كار خود را بيان كنيم تا ببينيم كدام يك از اين دو بهتر و خوشتر است ؟
سردستهء اشرار گفت : انصاف دادى و سخن به حقّى گفتى ، يكى از اوصاف ما اين است كه چون ما نمك كسى را خورديم به اصطلاح نمكدان نمىشكنيم و به صاحب نمك خيانت نمىنماييم ، آخوند فرمود : اين چنين كه مىگويى نيست و من حرف تو را به هيچ وجه قبول ندارم كه شما اين چنين هستيد . آن شخص گفت :
انكار شما بىمورد است ؛ زيرا اين امر از مسلّمات اين طايفه است ، آخوند فرمود :
اگر چنين است من از شما مىپرسم آيا شما هرگز نمك خدا را خوردهايد ؟ !
آن شخص چون اين سخن بشنيد سر به زير انداخت و پس از اندكى از مجلس برخاست و با همراهانش بيرون رفت .
صاحب خانه به آخوند عرض كرد : كار بدتر شد ؛ زيرا اينان به قهر از خانهء من رفتند ، آن جناب فرمود : فعلًا كه كار به اينجا كشيد ، صبر كن ببينيم در آينده چه مىشود ؟
چون صبح شد رئيس اشرار به در خانهء ملا محمّد تقى مجلسى آمد و با دنيايى عجز و التهاب و لابه و ناله عرضه داشت : سخن ديشب شما سخت در من اثر گذاشت و خواب از چشمم ربود ، اكنون توبهكارم ، غسل كرده و به خدمت آمدهام تا شرايع دين را به من بياموزى و پس از آن از مخلصان حقّ و هدايتيافتگان به راه
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١١٨