خدا گرديد « 1 » .
سخن عشق جز اشارت نيست * عشق در بند استعارت نيست
دل شناسد كه چيست جوهر عشق * عقل را ذرهاى بصارت نيست
در عبارت همى نگنجد عشق * عشق از عالم عبارت نيست
هركه را دل ز عشق گشت خراب * بعد از آن هرگزش عمارت نيست
عشق بِستان و خويشتن به فروش * كه نكوتر از اين تجارت نيست
گر شود فوت لحظهاى بىعشق * هرگز آن لحظه را كفارت نيست
دل خود را ز گور نفس برآر * كه دلت را جز اين زيارت نيست
تن خود را به خون ديده بشوى * كه تنت را جز اين طهارت نيست « 2 »
مجلسى در كلام عارفى سترگ
در سال هزار و سيصد و پنجاه شمسى در ايام ولادت مولا امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف در شهر همدان جهت تبليغ دين دعوت شدم . در آن زمان بيش از بيست و شش بهار از عمرم نگذشته بود ، جذبهء مهمى كه مرا به آن شهر كشاند وجود مبارك مردى چون حضرت آيت اللّه آخوند ملاعلى معصومى كه به حقيقت از اولياى الهى بود ، او در آن شهر منشأ آثار بسيار مهمى از قبيل مسجد ، كتابخانه ، مدرسهء علوم دينيه ، درمانگاه ، بيمارستان ، صندوق قرضالحسنه و دارالايتام بود و وجودش براى مردم آن ناحيه شمعى پرفروغ در راه هدايت الهى مىنمود و در
هامش
( 1 ) - اربعين حديث : 33 .
( 2 ) - عطار نيشابورى .