تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
فراهم شد با آن كه مدّتى بود كه راه مسدود بود ، پس من با پاى برهنه و پياده به زيارت آن جناب مشرف شدم و شبى در روضهء مقدّسه مكرر زيارت جامعه را خواندم و در اثناى راه كرامت‌هاى عظيمه و معجزات غريبه ظاهر شد ! ! راستى ، مگر بدون اداى واجبات و به خصوص ترك محرّمات و منهاى تزكيه نفس و تجليه وجود ، مىتوان به مقام قرب رسيد و شيرينى وصال را چشيد ؟

دم عيسوى اوليا

فاضل تنكابنى مىگويد : در ابتداى امر كه هنوز آخوند ملا محمد تقى مجلسى شهرت كافى نداشت ، شخصى از ارادتمندان آن جناب نزد ايشان شكايت برد كه من همسايهء بدى دارم و از سوء خلق او به تنگ آمده‌ام ، شب‌ها دوستان نااهل خود را جمع كرده و تا صبح به شراب‌خوارى و لهو و لعب مشغول‌اند و آسايش مرا سلب كرده‌اند ، اگر ممكن است در اين زمينه علاجى كنيد ، ايشان فرمودند : امشب همهء آنان را به خانه‌ات به ميهمانى دعوت كن ، من نيز مىآيم شايد خداى تعالى بدين وسيله او را هدايت فرمايد . آن مرد ايشان را به مهمانى خواست ، همسايه‌اش كه سردستهء اشرار و اوباش بود گفت : چه شد كه تو نيز به جرگهء ما و حلقهء ما درآمدى ؟ گفت : فعلًا چنين پيش آمده ، آنان از دعوتش به گرمى استقبال كردند ، پس آن شخص ، آخوند ملا محمد تقى را خبر كرد و آخوند پيش از همهء آنان به خانهء آن شخص رفت و در گوشه‌اى قرار گرفت ! همين كه سردستهء اوباش با دوستانش وارد شد و چشمش به آخوند افتاد كه در گوشه‌اى نشسته ناراحت شد ، چرا كه آخوند هم مسلك آنان نبود و وجودش باعث