تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
جنب مدارس علميهء آن جناب ، صدها محصل علوم دينى به كمالات علمى و اخلاقى رسيدند كه هر كدام به هر ناحيه كه رفتند منشأ بركات شدند ، آن مرد بزرگ به سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت به جوار رحمت حقّ شتافت و سراسر آن نواحى را از وجود مقدسش محروم كرد رحمة اللّه عليه رحمة واسعة . در همان سال كه در آن شهر منبر مىرفتم براى دست‌بوسى و زيارتش رفتم . آن حضرت اجازهء علمى و روايى مفصّلى كتباً و شفاهاً به من مرحمت فرمود و اين مسئله براى من كه فاقد هر نوع صلاحيّت بوده و هستم جز عنايت و رحمت الهى چيزى نبود . آن مرد بزرگ در هر مجلسى كه از اهل علم و غير اهل علم در خانه‌اش برقرار مىشد به بيان معارف الهيّه و مسائل ربانيّه و احاديث مأثوره و شرح حالات اوليا و بزرگان مىپرداخت ، تا نشستگان در محضرش از فيض آن مطالب به قيام روحى و قلبى اقدام كرده و خانهء هستى خود را به نور معرفت و عمل بيارايند ، در آن مجلسى كه اين فقير فيض حضور آن جناب را داشت فرمودند : مولى محمّد تقى مجلسى در امر به معروف و نهى از منكر مردى شديد ، دلسوز ، دلسوخته و برافروخته بود . به هرجا قدم مىگذاشت ، به هركس كه مىرسيد و هر موضوعى را مىديد ، از امر به معروف و نهى از منكر دست برنمىداشت و در اين زمينه از هيچ كس پروا نداشت و از ملامت ملامت‌كنندگان ترس و اضطراب و رنجى به خود راه نمىداد . چندين بار به سردستهء اوباش و اشرار محلّى برخورد و عاشقانه و جانانه وى و همراهانش را نصيحت و امر به معروف و نهى از منكر كرد . آنان از برخورد مولا محمّد تقى سخت آزرده و آشفته بودند ، براى ساكت نمودن وى نقشه‌اى طرح كردند و آن اين بود كه يكى از مريدان مخلص او را وادار كنند كه در شب جمعه او را به مهمانى دعوت كند ، ولى از افشاى داستان خوددارى نمايد كه خانه در آن شب بدون صاحب خانه بايد در اختيار اوباش باشد ، چنانچه افشاى