چه دوستىهاى شيرينى را كه غيبت به دشمنىهاى تلخ مبدل نساخته ، چه ظلمها و ستمها و بيدادگرىها كه بر اثر غيبت بر سر بشر نيامده ؟ !
همهء مسلمانها آگاهند كه غيبت معصيت مساوى با خوردن گوشت مردهء برادر مؤمن است ، ولى با كمال تعجب و با يك دنيا تأسّف اكثر آنان به اين گناه خطرناك آلودهاند !
غيبت كنندگان در حقيقت پايمال كنندهء زحمات انبيا و امامان و اوليا و پشتكنندگان به حقايق الهيّه و فيوضات ربانى و دوستان شيطان و رفيقان ابليس و راهرو راه جهنم و ستمكاران بر مردم مظلوم و بىدفاعند .
با ارتكاب هر گناه در حقيقت تيشه به ريشهء كمال و سعادت و حركت الهى زده مىشود ، همهء ما اين مسئله را امتحان كردهايم كه چون به گناهى آلوده مىگرديم ، حس مىكنيم كه درون ما را ابرى از تاريكى و ظلمت گرفته و آثار آن ظلمت اين است كه از خود و مردم و معارف حقه و عبادت و طاعت و خدمت و كرامت منزجر شده و دلسرد مىشويم و اين معنا را نيز امتحان كردهايم كه هرگاه به ترك گناهى به لطف حضرت حق موفق شدهايم ، در باطن خويش احساس سبكى و نور و روشنايى كرده و گويى دو بال پر قدرت براى پرواز به سوى حضرت دوست پيدا كرده و از عبادت و طاعت و خدمت و انجام فرايض الهيّه لذّت مىبريم .
در لحظاتى كه حالات عالى ملكوتى به انسان دست مىدهد و نسيم جانبخش فضاى لاهوتى به سوى انسان مىوزد و درِ رحمت واسعهء دوست به روى انسان گشوده مىشود ، آدمى با تمام وجود مترنّم به اين غزل فيض ، آن شوريدهء عاشق مىگردد :
حلقهء آن در شدنم آرزوست * بر در او سر زدنم آرزوست
چند بهر ياد پريشان شوم * خاك در او شدنم آرزوست