خارهايى را كه در پاى تو فرو مىرود از جان و دل بپذيرى ، به طور كلّى با تنپرورى و نازك دلى نمىتوان راه به اين باريكى و طولانى را پيمود .
مبارزه با مادّيات و تنظيم آن به شكلى كه مانع سلوك الى اللّه نباشد اصل اوّلى مرد راهرو مىباشد ، اين را مىدانيد و بارها تذكر داده شده كه خداوند انسان را براى تقلّا و كوشش آفريده است .
آيا اين تقلّا و كوشش مىتواند خود هدف نهايى موجوديت انسان بوده باشد ؟
البته نه ؛ زيرا چه سودى از كوشش و فعاليت بيهوده ، براى انسان نصيب مىگردد ؟
مگر خداى نمىتوانست انسانها را طورى بيافريند كه آنان بدون زحمت و سعى مشغول زندگى در اين خاكدان بوده باشند . مسلماً مىتوانست .
هدف اقصاى خلقت
ولى هدف اقصاى خلقت اين است كه انسان با كوشش در قلمرو طبيعت ، جوهر گرانبهاى وجود خود را استخراج كند و با اين كوشش و تكاپو آيينه خدا نماى روح خود را صيقلى مىسازد ، او با اين كوشش خود طبيعى را تا مقام روحانيت برترين بالا مىبرد « 1 » .
هر وقت كه آدمى اندرون خود را پاك كند و آيينه دل را صافى گرداند . به ملائكه سماوى نزديك گردد ، از جهت آن كه ملائكه سماوى جمله پاك و صافىاند و علم و طهارت دارند .
روح انسانى از جنس ملائكهء سماوى است و جوهرى پاك و صافى است ، امّا به واسطه بدن آلوده گشته است و تيره شده است ، چون ترك لذّات و شهوتها [ خارج از اندازه و حدود الهى ] بدنى كند و علم طهارت حاصل كند و بيرون و اندرون خود پاك گرداند و آيينهء دل را صافى كند ، باز پاك و صافى شود ، چون
هامش
( 1 ) - تفسير مثنوى : 2 / 404 .