پاك و صافى گشت روح او را با ملائكه سماوى نسبت پيدا آيند ، چون مناسبت پيدا آمد ، هم چون دو آيينه صافى باشد كه در مقابلهء يك ديگر بدارند ، هر چه در آن باشد در اين پيدا آيد و هر چه درين بود در آن ظاهر شود و اين ملاقات در بيدارى اندك بود و اين ملاقات در بيدارى سبب وجد و وارد و الهام و خاطر ملكى بود و در خواب سبب خواب راست باشد « 1 » .
آرى ، تمام همت عارفان و حكيمان و مؤمنان حقيقى مصروف اين شد كه انسان از تمام كدورتهاى ظاهرى و باطنى پاك گردد ، تا اسما و صفات ملكوت در او جلوهگر شود .
هر گدايى مرد سلطان كى شود * پشهاى آخر سليمان كى شود
بس عجب آن است كاين مرد گدا * چون كه سلطان نيست سلطان كى شود
بس عجب كارى است بس نادر رهى * اين چو عين آن بود آن كى شود
گر بدين برهان كنى از من طلب * اين سخن روشن به برهان كى شود
تا نگردى از وجود خود فنا * بر تو اين دشوار آسان كى شود
گفتمش فانى شو و باقى تويى * هر دو يكسان نيست يكسان كى شود
هامش
( 1 ) - انسان كامل ، نسفى : 243 .