نظر كميت و كيفيت سازگار نيست ، مثلًا ما در حدود هشتاد ميليارد سلول در مغز داريم ، از دوران كودكى اين سلّولها در فعاليت مىباشند ، چگونه مىشود مغز انسانى تا حدود يك ميليون ميليارد واحد ، اطلاعات ثبت كند .
چگونه اين واحدها در سلولها موجود مىشود ، در صورتى كه نه قابل عكسبردارى است و نه كوچكترين نمود فيزيكى ديگرى را نشان مىدهند ؟ به اضافه اين كه ما در عمر خود هزاران بار كليّات تجريد شده را در ذهن خود منعكس مىسازيم ، اين كليات تجريد شده كه هيچگونه تشخصى ندارد چگونه در سلول مادى جسمانى منعكس مىشوند ؟ !
آيا اين نمود شگفتانگيز در درون ما وجود ندارد « دريافت من » كه « خود » را درك مىكنيم يعنى به من خويش آگاهى پيدا مىكنيم ، مانند اين كه با چشمان خود بدون وسيله آيينه يا چيز ديگر چشمان خود را مىبينيم ! به اضافه اين كه همين مغز ماست كه مىتواند بىنهايت را تصور كند آيا اين بىنهايتها واقعاً داراى نمود و شكل فيزيكى هستند ؛ اگر چنين باشد كه بىنهايت نخواهد شد .
مگر اين فعاليت قلبى ما نيست كه محبت جهانى را در دل احساس مىكنيم بدون اين كه اين محبت جهانى كوچكترين تغييرى در كميت و كيفيت قلب به ما بدهد .
خلاصه با نظر به فعاليتهاى شگفتانگيز مغز و قلب مىتوانيم اين حقيقت را قبول كنيم كه نيروى عقلانى و قلبى ما وابسته به اصول و قوانين طبيعى خارجى نيستند كه نتوانيم از آن تجاوز نموده ، درون خويش را قلمرو ديگرى كه جان خارجى مانند جزئى از آن است منظور كنيم .
آرى ، اين قلب بسيار بزرگ كوچك نما ، شايستگى آن را دارد كه نور بىنهايت
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 380
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٨٠