روح بىنهايت بزرگ انسانى .
اين مقايسه هم در حقيقت نابجاست ؛ زيرا بالاخره روح انسانى هر چه باشد در مقابل عظمت خداوندى قابل تصور نيست ، اين موجودات بىشمار و بسيار گسترده چون كف ناچيزى است كه در روى يك اقيانوس بىپايان براى چند لحظه سرمىكشد و از بين مىرود .
بنابراين چگونه مىتواند اين موجودات به اين حقارت و ناچيزى گنجايش وجود خداوند را داشته باشند ؟
و به عبارت ديگر ، چون كميت در جهان هستى حكمفرماست و كيفيت تمام نمودهاى آن را فرا گرفته است ، چگونه مىتواند گشايش آن موجودى را داشته باشد كه كميت را آفريده و ما فوق كيفيت است .
او بىنهايت است ، جهان هستى متناهى است اگر چه محدود نباشد . آن بىنهايت در اين متناهى جايگزين نخواهد گشت .
يك فرد انسان هنگامى كه در نتيجهء تزكيهء نفس و اعتلاى روحى به مقام شامخ معرفت مىرسد ، همين جهان هستى با اين عظمت را آن چنان ناچيز مىداند كه گويى يك قفس تنگى براى اوست ، با اين ملاحظه آيا خداوندى كه خالق همين انسانها است كه خود بىنهايتهايى هستند مىتواند در اين جهان كوچك جايگير شود ؟
امّا در درون همين انسان قلبى آفريده است كه آن قلب مىتواند مهمانسراى وجود الهى بوده باشد .
مىگوييد : چطور مىشود كه قلب انسانى گنجايش خداى به آن عظمت را داشته باشد ؛ با اين كه قلب انسانى در درون همين كالبد جسمانى است .
مىگوييم : قلب خواه همان عضو معروف باشد يا نه ، ما نمودهاى شگفتانگيزى را در درون خويش احساس مىكنيم كه با محاسبات منطق طبيعى از
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 379
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٧٩