خداوندى را در خود منعكس بسازد « 1 » .
اين است استدلال و گفتار حكيمان و عارفان و مؤمنان در ظرفيت قلب انسان و اين است انسان كه با قبول تربيت انبيا و ائمهء عارفان و حكيمان و مؤمنان مىتواند قلبش را تجلىگاه نور بىنهايت الهى كند و اين است آنچه كه در عنوان اين فصل بيان شد كه دوستان حقيقى انسان اين بزرگوارانند كه مىخواهند انسان آيينه صفات و اسماى الهى شود و از اين راه خير دنيا و آخرت خويش را تأمين نمايد .
سرمايه سعادت ما در ديار بود * ورنه به سعى ما گره از كار كى گشود
دردست هر چه هست كه اين درد چاره ساز * با جان آدمى به مثل آتش است و عود
رندى كه ره به كوى خرابات عشق برد * جان را زدست محنت ايام در ربود
بگشاى رخ كه دير شدست انتظار ما * تا جان بر آن جمال فشانيم زود زود
از حال عشق عقل ندانست شمّهاى * خود را هزار بار بدين حالت آزمود « 2 »
اگر راهبر به تو بگويد : فلان مشقت و ناراحتىها را تحمل كن ، تو نبايست زبان به اعتراض بگشايى .
اگر در راه تبعيت از رهبر خارها در پاى تو بخلد ، گمان مكن آن خارها تنها براى ناراحت كردن توست ، بلكه براى اين كه گلشنى در روح تو سرسبز شود بايستى
هامش
( 1 ) - تفسير مثنوى : 2 / 281 .
( 2 ) - قاسم انوار .