يا رب برسان تو رهنمايى * يارى زديار آشنايى
بر قافله وفا اميرى * بر كشتى عشق ناخدايى
يا رب برسان رفيق راهى * چون من به فراق مبتلايى
چون نى به نواى عشق نالان * چون آه سحر گره گشايى
آزاد دلى زهر خيالى * دلشاد چو من به هر نوايى
صاحب نفسى مسيح شهرى * تا در حق ما كند دعايى
شايد به در تو راه يابيم * پوييم طريق آشنايى
تازيم به راه عشق بازى * سوزيم حجاب خود نمايى
تا دل نگرد جمال جانان * تا جان رهد از غم جدايى
دل را به رضاى حق سپاريم * گر بارد از آسمان بلايى
واقعيتهايى از آفرينش
در اينجا به گوشهاى از واقعيتهايى كه آنان در راه راهنمايى انسان به انسان مرحمت كردهاند توجه نماييد .
گفت پيغمبر كه حق فرموده است * مىنگنجم هيچ در بالا و پست
در زمين و آسمان و عرش نيز * مى نگنجم اين يقين دان اى عزيز
در دل مؤمن بگنجم اى عجب * گر مرا جويى از آن دلها طلب « 1 »
اين زمين و آسمان با آن فضاى پهناور و بىكرانش ، با آن كرات و كهكشانها و كازارهايش كه به نظر ما سرسامآور و خيرهكننده مىنمايد ، در عين حال مىدانيم كه موجودات جهان هستى خيلى بزرگتر از آن است كه در نظر ما جلوه مىكند ، در مقابل عظمت خداوندى همان مقدار ناچيز است كه يك بال مگس در تصور ما با
هامش
( 1 ) - مثنوى معنوى ، مولوى .