و كارگزار است ، روح استقامت تخيّلى او ، از او سلب مىگردد ، در اين حال نمىتواند به استقامت تكيه ، يا با استقامت پيشروى نمايد ، استقامت بدين معنى اختصاص به زمان تفرقه دارد ، در مقام جمع كه سلب انانيت از سالك شده ، استقامت بدان معنا كه گذشت مفهومى ندارد ، استقامت در اين مقام از آن حق متعال است .
در مقام فنا هنگامى كه از سالك سلب انانيت مىشود ، همهء آن امورى كه به او انتساب دارند از او سلب مىشوند و استقامت نيز از آن امورى است كه از دست سالك بدر مىرود ، حضرت شعيب به قوم خود مىگفت :
[ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ ]
« 1 » .
و توفيقم فقط به [ يارى ] خداست .
توفيقى كه نصيب من شده از عنايت حق متعال است ، همين جمله را ما هم مىگوييم ، فرقى در عبارت ما و او نيست ، فرق در اين است كه او به شهود اين حقيقت را دريافته و آن را اظهار مىكند ، ما در نيافته بلكه از پس چندين حجاب آن را عنوان مىكنيم ، او به حقيقت مىگويد ما به مجاز ، استقامت نيز همينطور است ، حقيقتش از آن كسانى است كه به نعمت وصال نايل آمدهاند .
سالك در سير به سوى حق با نور توحيد و جذبات ذوقى عوالم شهود ، راه سلوك را مىپيمايد « 2 » .
هامش
( 1 ) - هود ( 11 ) : 88 .
( 2 ) - مقامات معنوى : 2 / 1 .