درجات استقامت
همان طورى كه استقامت موجب فزونى و زيادتى عمل عامّه است ، روحى است كه احوال سالكان بدان زنده و باقى است و بر سه درجه است .
سالك اگر از طريق اعتدال و استقامت خارج گردد ، در وادى مخوف مشتهيات نفس واقع شده ، گرفتار مشكلات عالم تفرق مىشود ، از مسير اصلى منحرف گشته به مقام جمع راه نخواهد يافت .
استقامت سالك در درجهء اول ، اجتهاد در اقتصاد است ، يعنى سعى در ميانهروى و اعتدال دارد ، اين كوشش براى اين است كه سالك بر رسم علم تعدى نكند ، از حدّ اخلاص تجاوز ننمايد و بر خلاف دستور قدم برندارد .
سالك ، اگر تعدى از رسم علم كند ، تعدى از رسم استاد كرده ، آن كه از دستور استاد سرپيچى كند راه به جايى نمىبرد و در صراط مستقيم قرار نمىگيرد .
دستورهاى شرع مقدس از عالم وحى و الهام است ، روى اصل صحيحى است ، مبتنى بر سير و دفع موانع از افراد است ، دوايى است كه از روى بصيرت و حكمت تركيب يافته جهت رشد و كمال و خلاصى از امراض نفسانى است ، سرپيچى از دستورها سبب مىگردد ، شخص در امراض مهلكهء خودپرستى باقى بماند ، به ستايش حق و حقپرستى نرسد .
چون سالك از حدّ اخلاص تجاوز نمايد ، عملش روى ريا انجام مىگيرد ، عمل در اين صورت يا براى عوض است ، يا براى اجرت و يا غرضى از اغراض ديگر ، در هر صورت عمل بدين ترتيب ارزشى ندارد ، اثرى بر آن مترتّب نيست .
استقامت در درجهء دوم ، در احوال است ، استقامت در اين مقام مشاهدهء حقيقت است نه به طريق كسب ، تركيب ادعاست نه به سبب علم ، باقى بودن با