نور يقظه است نه به وجه تحفّظ .
شرح اين داستان بدين قرار است : مشاهدهء حقيقت به طريق كسب مانند ديدن جايى است به وسيله فيلم يا عكس ، در مقام مشهود آن كه اظهار حقيقى مىكند بايد خود او بدان رسيده باشد ، مأخذ گفتارش بيان اين و آن و يا ديدن عكس عالم حقيقت باشد ، بيانش مستند به شهود نيست ، شخص بايد خود به مقام شهود رسيده باشد و اظهار حقيقت كند حافظ مىگويد :
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى * ترسم اين نكته به تحقيق ندانى دانست
به طريق علم نيز سالك ممكن است ترك ادعا يا رفض دعوا نمايد ، ولى اين سلب انانيت علمى است ، تا شهود فاصلهاش زياد است وقتى اين پندار تحقق مىيابد كه حقيقت
[ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ]
« 1 » با تجليات ذاتى در باطن سالك به ظهور برسد . سالكى كه واجد حال مراقبه است و از مراقبه به يقظه و تنبيه مىرسد ، يقظهء او در اين حال يا به وجه تحفّظ براى او باقى است ، يا به وجه تلطّف ، تحفّظ باشد . خود او سعى دارد آن را حفظ كند ، تلّطف باشد لطف ازلى موجب بقاى آن است ، اولى تحفظّى است ، دومى تحقّقى ، اولى در عداد استقامت در احوال نيست ، دوّمى هست ، اولى را خواجه مطرود مىداند ، دومى را مقبول .
در درجهء سوم استقامت با ترك رؤيت استقامت و با گذشت از طلب استقامت است ، با شهود اقامهء استقامت در نفس از طرف حق و بقا به بقاى حق عزّاسمه .
كمال استقامت به ترك طلب استقامت و به عدم رؤيت استقامت است ، سالك وقتى وجود خود را قائم به حق ديد و دريافت كه حق عزّاسمه در باطن كارفرما
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) : 128 .