در حال استقامت و اعتدال ، نيروى مقاومت پايه در يك جهت متمركز است ، علّت ايستادگى و مقاومت همين تمركز قوا است . چنانچه مايل شود نيروى آن تجزيه مىشود و مقاومت اوليه را از دست مىدهد .
امرى كه در مورد استقامت به ما رسيده به همين منظور است كه از اعتدال منحرف نشويم و نيروى ما تجزيه نشود .
آن كه خلاف راه حق در پيش دارد ، از اعتدال خارج شده زير فشار هواهاى نفسانى خوابيده است .
نحوهء استقامت در مراحل سلوك مختلف است ، در بدايت استقامت متضمّن معنى توجه داشتن به اوامر و احكام است ، در نهايت متضمن معنى عدم توجه به غير ، در مقام جمع دال است بر معنى تبليغ احكام و اوامر .
خواجه هرات در مبحث استقامت معنى دوم را منظور دارد ، مىگويد :
جار و مجرور « اليه » در آيه شريفه
[ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ ]
اشاره است به ذات فرد يگانه احدى ، مفهوم آن اين است كه رو به ذات اقدس الهى كنيد ، غير او را منظور مداريد حافظ مىگويد :
گفتى بيار رخت اقامت به كوى ما * من خود به جان تو كه از اين كوى نگذرم
خواجه ، استقامت را به روح تشبيه كرده مىگويد : همان طورى كه روح موجب بقاى بدن است ، احوال ساكنين نيز با روح استقامت باقى و پايدار است .
استقامت برزخ است بين پرتگاههاى مخوف عالم تفرق و سدرة المنتهاى عالم جمع .