[ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً ]
« 1 » .
بىترديد رستگارى بزرگى يافته است .
نوعاً اشخاصى كه از دست رقيب زبردست خود جان سالم به در نمىبرند ، در مراقبه اوّل هستند ، علّتش اين است كه در پى مشتهيات نفس بوده و هر چه مىخواهند براى خود مىخواهند و خود را منظور دارند ، چون از خودپرستى خلاص نشده و خواستهء آنها نفسانى است رقيب بر آنها غالب مىگردد ، آنهايى كه از مراقبهء اوّل خارج شده در مراقبهء دوم واقعند از آن جهت كه از آنها سلب اراده شد و نظر خود را كنار گذاردهاند رقيب نمىتواند بر آنها غلبه كند ، چه اينها جزء احزاب الهى هستند و حزب الهى در همه جا غالب است .
احزاب الهى دوستان خدا هستند ، كسانى هستند كه عشق و محبت حق ساحت دل آنها را فرا گرفته است ، دل آنها در تصرف حق است ، دلى كه در تصرف حق باشد رقيب نمىتواند در دل آنها راه يابد .
عاشقان در كمين معشوقند * ساكنان زمين معشوقند
عاشقان را ز دوست نگريزد * بلبل اندر هواى گل ميرد
اندرين ره اگر مقامى هست * هست ماواى عاشقان الست
چون كه حسن آمد از عدم به وجود * عشق در نور او ملازم بود
جان چو مأمور شد به امر احد * منتظر يافت عشق بر سر حد
گر تو از عشق فارغى بارى * من ندارم به غير از اين كارى
هست جانم چنان به عشق غريق * كه ندارد گذر به هيچ طريق « 2 »
هامش
( 1 ) احزاب ( 33 ) : 71 .
( 2 ) عشاقنامه ، فخر الدين عراقى .