برسانيد ! !
آن را كه جاى نيست همه شهر جاى اوست * درويش هر كجا كه شب آيد سراى اوست
بىخانمان كه هيچ ندارد به جز خداى * او را گدا مگوى كه سلطان گداى اوست
مرد خدا به مشرق و مغرب غريب نيست * هر جا كه مىرود همه ملك خداى اوست
آن كز توانگرى و بزرگى و خواجگى * بيگانه شد به هر كه رسد آشناى اوست
كوتاه همه همه راحت طلب كنند * عارف بلا كه راحت او در بلاى اوست
هر آدمى كه كشته شمشير عشق شد * گو غم مخور كه ملك ابد خونبهاى اوست « 1 »
مقام بىبديل ابن ابى عمير
مولى محمد بن على اردبيلى مؤلف « جامع الرواة » مىگويد :
اين مرد بزرگ و راوى عظيم القدر اصلًا از اهالى بغداد و در همان شهر سكونت داشت ، از ائمه طاهرين عليهم السلام سه نفر آنان را زيارت و افتخار شاگردى و نصرت و يارى آنان را داشت و فرهنگ الهى آن بزرگواران را با كمال جديّت به ديگران تعليم مىداد .
هامش
( 1 ) - سعدى .