كه به جهاد وى مشغول شود و قصد كشتن وى نكند كه مملكت بىايشان راست نيابد ، بلكه تدبير آن كند كه ايشان را به حد اطاعت آورد تا در سفرى كه فرا پيش دارد ياور باشند به خصم و رفيق باشند نه دزد و راهزن ، چون چنين كند سعيد باشد .
و حق نعمت گذارده باشد و خلعت اين نعمت به وقت خويش بيابد و اگر به خلاف اين كند و به موافقت راهزنان و دشمنان كه ياغى گشتهاند برخيزد ، كافر نعمت باشد و شقى گردد و نكال عقوبت آن بيابد .
طالب توحيد را بايد قدم بر لا زدن * بعد از آن در عالم معنى دم از الّا زدن
تا نگويى ترك سر انديشهء زلفش مكن * سرسرى دست طلب نتوان در اين سودا زدن
شرط اول در طريق معرفت دانى كه چيست * طرح كردن هر دو عالم را و پشت و پا زدن
رنگ و بويى در حقيقت گر به دست آوردهاى * چون گل صد برگ بايد خيمه بر صحرا زدن
دامن گوهر به دستت از كمال معرفت * تا توانى هم چو در لاف از دل دريا زدن
اى نسيم با مقلد سرّ حق ضايع مكن * از تجلى دم چه حاصل پيش نابينا زدن « 1 »
هامش
( 1 ) - عمادالدين نسيمى .