[ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ]
« 1 » .
و سپاهيان پروردگارت را جز خود او كسى نمىداند .
و دل را كه آفريدهاند براى آخرت آفريدهاند و كار وى طلب سعادت است و سعادت وى در معرفت خداى تعالى است و معرفت خداى تعالى وى را به معرفت صنع خداى تعالى حاصل آيد و اين جمله عالم است و معرفت عجايب عالم وى را از راه حواس حاصل آيد و اين حواس را قوام به كالبد است ، پس معرفت صيد وى است و حواس دام وى است و كالبد مركب وى است و جمال دام وى است ، پس وى را به كالبد بدين سبب حاجت افتاد .
و كالبد وى مركب است از آب و خاك و حرارت و رطوبت و بدين سبب ضعيف است و در خطر هلاك است ، از درون به سبب گرسنگى و از بيرون به سبب آتش و آب و به سبب قصد دشمنان و ددگان و غير آن !
پس وى را به سبب گرسنگى و تشنگى به طعام و شراب حاجت افتاد و بدين سبب به دو لشگر حاجت بود : يكى ظاهر چون دست و پا و دهان و دندان و معده و يكى باطن چون شهوت طعام و شراب و وى را به سبب دفع دشمنان بيرونى به دو لشگر حاجت افتاد ، يكى ظاهر چون دست و پا و سلاح و يكى باطن چون خشم و غضب .
و چون ممكن نباشد غذايى را كه نبيند طلب كردن و دشمن را كه نبيند دفع كردن ، وى را به ادراكات حاجت افتاد ، بعضى ظاهر و آن پنج حواس است :
چون چشم و بينى و گوش و ذوق و لمس و بعضى باطن و آن نيز پنج است و منزلگاه آن دماغ است : چون قوت خيال و قوت تفكر و قوت حفظ و قوت تذكر
هامش
( 1 ) - مدثر ( 74 ) : 31 .