با وى است و عتاب و عقاب بر وى است و معرفت حقيقت وى و معرفت صفات وى ، كليد معرفت خداى تعالى است ، جهد آن كن تا وى را بشناسى كه آن گوهر عزيز است و از گوهر فرشتگان است و معدن اصلى وى حضرت الهيت است ، از آنجا آمده است و به آنجا باز خواهد رفت و اين جا به غربت آمده است . و به تجارت و به حراثت آمده است و پس از اين معنى تجارت و حراثت را بشناسى ان شاء اللّه تعالى .
بدان كه معرفت حقيقت دل حاصل نيايد ، تا آن گاه كه هستى وى بشناسى ، پس حقيقت وى بشناسى كه چه چيز است ، پس لشگر وى را بشناسى ، پس علاقت وى با اين لشگر بشناسى ، پس صفت وى بشناسى كه معرفت حق تعالى وى را چون حاصل شود و به سعادت خويش چون رسيد و بدين هر يك اشارتى كرده آيد .
اما هستى وى ظاهر است كه آدمى را در هستى خويش هيچ شك نيست و هستى وى نه بدين كالبد ظاهر است كه مرده را همين باشد و جان نباشد و ما بدين دل حقيقت روح همى خواهيم و چون اين روح نباشد تن مردارى باشد و اگر كسى چشم فرا پيش كند و كالبد خويش را فراموش كند و آسمان و زمين و هر چه آن را به چشم بتوان ديد فراموش كند ، هستى خويش به ضرورت مىشناسد و از خويشتن با خبر بود ، اگر چه از كالبد و از زمين و آسمان و هر چه در وى است بىخبر بود و چون كسى اندرين نيك تأمل كند چيزى از حقيقت آخرت بشناسد و بداند كه روا بود كه كالبد از وى باز ستانند و وى بر جاى باشد و نيست نشده باشد .
بدان كه تن مملكت دل است و اندرين مملكت ، دل را لشگرهاى مختلف است :
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٢٠