خداوند راضى نشد دنيا را پاداش دوستان و عذاب دشمنان قرار دهد .
اهل دنيا ، چونان كاروانى هستند كه به وقت فرود آمدن ، راننده و حملهدارشان فرياد زند كوچ كنند « 1 » ! !
يكى پرسيد از آن داناى فتوا * كه چه بهتر بود از مال دنيا
چنين گفت او كه مالى كان نباشد * كه گر باشد بجز تاوان نباشد
كه گر مالى زدنيا افتد آغاز * تو را آن مال دارد از خدا باز
ولى كى ارزد آن مال جهانى * كه از حق باز مانى تو زمانى
چو از حق باز مىدارد تو را مال * پس آن بهتر كه نبود در همه حال
تو را چون عشق دنيا راه زن شد * كجا در دين توانى بت شكن شد
همه عمرت شب است اى خفته راه * نه از روزى نه از بيدارى آگاه
چو روزت صبح گرداند به زودى * كه تو در عشق بازى با كه بودى
اگر در عشق حق خلوت نشينى * حريف اژدهاى آتشينى « 2 »
در سورهء بيست و پنجم احاديث قدسيه آمده :
اى پسر آدم ! زاد و توشهء خود را ياد كن كه راه دور است دور ، كشتى را نو كن كه دريا عميق است عميق ، بارت را سبك كن كه راه دقيق است دقيق .
عمل را خالص كن كه ارزياب ، بيناست بينا ، خوابت را براى قبر بگذار و افتخارات را براى ميزان و خوشى و لذتت را براى بهشت و راحتت را براى آخرت و كام گيريت را براى حورالعين و براى من باش تا برايت باشم ، با سبك شمردن دنيا به من نزديك شو و با دشمنى با بدكاران و عشق به نيكان ، از آتش جهنم دور شو كه
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : حكمت 415 ؛ بحار الأنوار : 70 / 119 ، باب 122 ، حديث 111 .
( 2 ) - الهى نامه ، عطار نيشابورى .