فلك در كج روى افتاد زابروى كجش آرى * حريفى سخت عيار است و با گردون زند نارا
تو خوانى زلف و مژگانش ندانى دست سبحانش * رقم زد در كتاب حسن اين را جيم و آن را را
الهى در هواى وصل او دلخون چه گل بنشين * سر ديدار اگر دارى به پاى گلشنش خارا
حكايتى عجيب از اوضاع و احوال دنيا
فيلسوف بزرگ ، صدر المتألهين ملا صدراى شيرازى ، در ضمن توضيح يكى از آيات سورهء يس به نقل از « رسائل اخوان الصفا » گفتگوى دو رفيق را در زمينهء برخوردشان به حال و وضع دنيا اين چنين نقل مىكند :
دوستى به يكى از دوستانش رسيد و از او پرسيد : حال و وضعت در اين دنيا چگونه است ؟
جواب داد : خوب است ، البته اگر از آفات و بليّاتش در امان بمانم ، به غير از خير و خوشى و عافيت ، اميد ديگرى از دنيا ندارم ، اين حال من است ، اكنون تو وضع خود را براى من بگو ، جواب داد : مىخواهى چه باشد ، حال كسى كه در اين خانهء غربت گرفتار و فقير است ، براى جلب منفعت ، ضعيف و براى دفع ضرر ، ناتوان و بىقدرت است .
پرسيد : چگونه در اين حالى ؟ گفت : در اين دنيا در عذابيم ، ولى در قيافه دارندهء نعمت ، دست بستهايم ولى در شكل موجود آزاد ، مغروريم به صورت خوشبخت ، آزاد محترميم در شكل برده پست ، پنج حكومت بر ما حاكم است كه فشار اين پنج