خداوند ، نسبت به مردم دروغگو چنين جزا مىدهد و بالاخره خود او در يكى از شهرهاى روم ، بىكس و تنها جان داد .
اين شخص بدبخت و منافق و جاسوس زودتر و بيشتر از همهء اهالى مدينه از وضع كفار نسبت به جنگ با مسلمانان آگاه شد و براى اين كه دشمنى خود را با رسول حق و راه الهى به نهايت برساند ، پنجاه تن از كسان خود را اغوا كرد و به همراه خود برداشت و به ارتش كفر پيوست ، بنا بر اين در مجلس جشنى كه امشب در خانهء او برپاست خود او حضور ندارد .
اين جشن براى كيست و به خاطر چيست ؟ براى پسر ابو عامر حنظله و به خاطر عروسى اين جوان پاك و برومند ! !
در مقابل ، چنين پدرى كه دشمن رسول خداست و خود را براى نابودى دين اسلام آماده كرده ، اين پسر جزء مؤمنان و از فدائيان و مشتاقان جانباز در راه خداست .
اين پسر خلف صالح ، بيدار بينا ، مؤمن واقعى ، دارنده يقين و عاشق خدا و رسول و شيفتهء خدمت و علاقمند به جهاد و شهادت در راه محبوب حقيقى عالم است ! !
من مبتلاى عشق و دلم دردمند توست * از پاى تا سرم همه صيد كمند توست
زلف بلند توست كه افتاده تا به ساق * يا ساق فتنه از سر زلف بلند توست
اى شهسوار عرصه سرمد ركاب زن * ملك وجود نعل بهاى سمند توست