اينان جداً تشنهء وصال بودند و خود و آنچه داشتند براى رسيدن به مقام قرب و وصل جانان ، در طبق اخلاص گذاشتند .
دل زجان بر گير تا راهت دهند * ملك دو عالم به يك آهت دهند
چون تو برگيرى دل از جان مردوار * آنچه مىجويى هم آنگاهت دهند
گر بسوزى تا سحر هر شب چو شمع * تحفهء از نقد سحرگاهت دهند
تا نگردى بىنشان از هر دو كون * كى نشان آن حرمگاهت دهند « 1 »
از حجلهء عروسى تا بستر شهادت
ماه شوال سال سوم هجرت ، در شهر مدينه در ميان مسلمانان رفت و آمدهاى غير عادى ديده مىشود ؛ زيرا همه احساس مىكنند كه به همين زودى جنگى در شرف اتفاق است ، ولى در انجام آن ترديد دارند ، هر وقت به همديگر مىرسند ، دربارهء جنگ احتمالى سخن مىگويند و از همه خبر مىگيرند ، ولى جواب اكثريت معمولًا اين است « خدا و رسولش بهتر مىدانند » و اين حرف كافى است كه مسلمانان را قانع و آرام كند .
بالاخره تصميم اهل مكه براى جنگ با مسلمانان در تمام شهر مدينه پيچيد و اين همان چيزى بود كه مردم مؤمن مدتها انتظارش را مىكشيدند .
شكستى كه كفار در جنگ بدر خورده بودند ، نه تنها حسّ حماسى آنها را جريحه دار ساخته بود ، بلكه راه كاروان و تجارت را بر آنها بسته ، از اين طريق ضربههاى مادى غير قابل جبرانى به آنها وارد مىآمد .
آنها مىخواستند با شروع يك جنگ جديد ، از كشتگان خود در بدر انتقام
هامش
( 1 ) - عطار نيشابورى .