و ديگرى را هم سوار مىكرد .
بر در خانهاش پردهاى كه در آن نقشهاى نقش شده آويخته بود ، پس به يكى از زنهايش فرمود : اين پرده را از نظر من پنهان كن ؛ زيرا وقتى به آن چشم مىاندازم دنيا و آرايشهاى آن را به ياد مىآورم ، پس از روى دل از دنيا دورى گزيده ، ياد آن را از خود دور مىساخت و دوست داشت كه آرايش آن از جلوى چشمش پنهان باشد ، تا از آن جامه زيبا فرا نگرفته باور نكند كه آنجا جاى آرميدن است و اميدوارى و درنگ كردن در آنجا را نداشته باشد ، پس علاقه و بستگى به اين دنياى از دست رفتنى را از خود بيرون و از دل دور كرده و آرايشهاى آن را از جلوى چشم پنهان گردانيد و چنين است كسى كه چيزى را دشمن مىدارد و بدش مىآيد ، به آن چشم اندازد و نام آن در حضورش برده شود ! « 1 » !
زهد ، مورث معنويت ، آزادگى و ايثار و خصايل ديگر انسانى و الهى است ، زاهد به حقيقت اهل معناست و از قيد تعلقات مادى و شيطانى با تمام وجود آزاد است و پيش انداختن محرومان و مستمندان و دردمندان را نسبت به خودش ، كار بسيار آسانى است .
شدت زهد پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت على و خاندانش و ائمهء طاهرين عليهم السلام و پس از آنان ياران و اصحاب خالص آن بزرگواران چيزى نيست كه نياز به شرح داشته باشد .
سالكان راه با عظمت زهد
سخن گفتن از شخصيتهايى كه در راه زهد اسلامى ، سير و سلوك خالص داشتند ، كارى بس مشكل و امرى بس سخت است .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبهء 160 .