ترك بايد از نظر معنى به صورت اعراض و بىرغبتى قلب و از نظر ظاهر بايد به صورت ساده زيستى و آسان گذراندن زندگى باشد .
برحسب تفسير « نهج البلاغة » از زهد استفاده مىشود ، زهد حالتى است روحى ، زاهد از آن نظر كه دلبستگىهاى معنوى و اخروى دارد ، به مظاهر مادى زندگى بىاعتناست ، اين بىاعتنايى و بىتوجهى ، تنها در فكر و انديشه و احساس و تعلق قلبى نيست و در مرحلهء ضمير پايان نمىيابد .
زاهد ، در زندگى عملى خويش سادگى و قناعت را پيشه مىسازد و از تنعم و تجمل و لذت گرايى پرهيز مىنمايد ، زندگى زاهدانه آن نيست كه شخص فقط در ناحيهء انديشه و ضمير ، وابستگى زيادى به امور مادى نداشته باشد ، بلكه اين است كه زاهد عملًا از تنعم و تجمل و لذتگرايى پرهيز داشته باشد .
زهد يا رهبانيت
زهّاد جهان آنها هستند كه به حداقل تمتع و بهرهگيرى از ماديات اكتفا كردهاند ، امام على عليه السلام از آن جهت زاهد است كه نه تنها دل به دنيا نداشت ، بلكه عملًا نيز از تمتع و لذتگرايى ابا داشت و به اصطلاح تارك دنيا بود .
و اين غير از رهبانيتى است كه اسلام و روح معنويت با آن مخالف است كه رهبانيت ، بدعت است و زهد حقيقت است .
رهبانيت ، بريدن از مردم و رو آوردن به عبادت است ، بر اساس اين انديشه كه كار دنيا و آخرت از يكديگر جدا است ، دو نوع كار بيگانه از هم است ، از دو كار يكى را بايد انتخاب كرد ، يا بايد به عبادت و رياضت پرداخت تا در آن جهان به كار آيد و يا بايد متوجه زندگى و معاش بود تا در اين جهان به كار آيد ، اين رهبانيت بر ضد زندگى و بر ضد جامعهگرايى است و مستلزم كنارهگيرى از خلق و بريدن از مردم