و اين گونه جزع مقدمهاى براى مغضوب شدن انسان و مستحق شدن آدمى به عذاب الهى است .
فرح و خوشحالى نسبت به ظاهر دنيا و زر و زينت به دست آمدهء آن ، موجب بد مستى و طغيان و تجاوز و به فرمودهء آيهء شريفهء تفاخر و تكاثر و علّت كبر و تكبر و خودبينى است كه همهء اين خصلتها ، شيطانى و گرفتار آن منفور حق و از رحمت مطرود و مستحق لعنت حق و خزى دنيا و عذاب آخرت است و اين غير از فرح به نعمت است كه موجب شكر و كمك و عون بر عبادت و طاعت است كه دنيا را نعمت حق ديدن و از آن نعمت در راه صاحب نعمت استفاده كردن ، غير از دنيا را دنيا ديدن است ، متن آيهء شريفهء چنين است :
[ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ]
« 1 » .
بر آنچه از دست شما رفت ، تأسف نخوريد ، و بر آنچه به شما عطا كرده است ، شادمان و دلخوش نشويد ، و خدا هيچ گردنكش خودستا را [ كه به نعمت ها مغرور شده است ] دوست ندارد .
با توجه به اين آيه به خصوص دو كلمهء « تأسوا و تفرحوا » معلوم مىشود كه زهد در درجهء اول و در مرحلهء حقيقت امرى قلبى است ، چون قلب در روى آوردن دنيا خوشحال نشود و حالى به حالى نگردد و دچار فرح نشود ، فرحى كه عاقبتش تكبر و فخر و دورى از خداست و در از دست رفتن دنيا بدحال نگردد ، آن حالتى كه باعث جزع و فزع و بىصبرى و بىطاقتى و شكايت از دوست است ، صاحب آن قلب زاهد است ، روزِ داشتن و روزِ نداشتن زاهد است .
هامش
( 1 ) - حديد ( 57 ) : 23 .