كس به فرمودهء قرآن مجيد ، بود و نبود امور ظاهر براى وى مساوى باشد زاهد است .
چون به دست آوردن اين حالت قلبى كارى بس مشكل و مدت مديدى رياضت مىخواهد و طالب مقدماتى چون علم و معرفت و بينايى و بصيرت و همنشينى با اولياى خداست ، از اين نظر زهد را از اعلا منازل سالكان و از والاترين مقامات عارفان و از بهترين حالات سايران شمردهاند .
اين حالت عالى قلبى ، يعنى بىتفاوت بودن دل ، در برابر بود و نبود ظاهر دنيا و زر و زينت آن ، موجب راحت انسان و دور بودن از گناهان باطنى و ظاهرى است .
تمام روايات معتبر و محكم كه در بهترين كتب حديث نقل شده ، وقتى مىخواهند زهد را معنا كنند به آيهء بيست و سوّم سورهء مباركهء حديد كه ريشهء زهد را قلبى مىداند ، متوسل مىشوند ؛ چرا كه وقتى قلب داراى اين حالت عالى باشد اگر همهء دنيا به انسان رو كند . انسان آن را ملك خود نمىداند ، بلكه گنجينهاى در خزانهء حق مىنگرد كه انسان براى صرف آن در راه خدا انتخاب شده و چون همهء دنيا از دستش برود گويى هيچ پيش آمدى نكرده ، چون چيزى كه ملك خود نمىدانسته از برابر چشمش غايب شده و علّتى منطقى وجود ندارد كه به خاطر غيبت و يا از دست رفتن غير ملك باعث اسف گردد .
چيزى كه از دست برود ، اگر از دست رفتنش مخصوصاً به قضا و حكم الهى باشد و ذاتاً از دست رفتنش به قدر حق صورت گيرد ، مگر تأسف قلب قدرت بازگرداندن آن را دارد ؟ و مگر شادى و حرص در راه به دست آوردن از دست رفته ، قدرت برگرداندن از دست رفته را دارد ؟ !
تأسف بر از دست رفته ، موجب جزع و خروج از مدار صبر و علّت اعتراض و شكايت به دستگاه منظم آفرينش و به خصوص صاحب حكيم و عادل آن است
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٣٤