و هر كه از خدا پروا كند ، خدا براى او راه بيرون شدن [ از مشكلات و تنگناها را ] قرار مىدهد . * و او را از جايى كه گمان نمىبرد روزى مىدهد .
بايد هر كسى در امر زندگانى و گذران خود نگاه به بالاتر از خود نكند ، بلكه نظر به پستتر از خود نمايد و اطاعت شيطان را نكند ؛ زيرا كه آن لعين نظر هر كس را در امر دنيا به بالاتر از خود مىاندازد و به او مىگويد : هان ! فلان و فلان را ببين چگونه تنعم مىكنند و چه طعامهاى لذيذ مىخورند و چه لباسهاى نيكو مىپوشند ، خود را از آنان پستتر مكن و در طلب دنيا سستى منماى و در كار دين ، چشم آدمى را به پستتر از خود مىگشايد و مىگويد : چرا خود را زحمت مىدهى و تعب مىكشى و چندين از خدا مىترسى ، فلان و فلان از تو عالمترند و اين قدر نمىترسند ! !
اى خداى مهربان ! ما را در علاج امراض قلبيه و روحيه و فكريه و نفسيه ، توفيق رفيق راه كن و خانهء قلب را با لطف و كرمت از اغيار خالى كرده ، نورت را براى ابد در آن خانه مقيم فرما ، شربت محبتت را به ما بچشان و با داروى عشقت ، تمام دردهاى ما را درمان كن .
به قول بلبل گلستان عشق ، فيض عاشق :
زنده آن سر كاو بود سوداى عشق * حَبَّذا آن دل كه باشد جاى عشق
از سر شوريدهء من كم مباد * تا قيامت آتش سوداى عشق
خارها در دل به خون مىپرورم * بو كه روزى بشكفد گلهاى عشق
رفته رفته دل خرابى مىكند * عاقبت خواهم شدن رسواى عشق
خويش را كردم تهى از غير دوست * تا وجودم پر شد از غوغاى عشق
كار و كسب من همين عشق است و بس * مگسلا اين دست من از پاى عشق
خدمت او را به دل بستم كمر * هستم از جان بنده و مولاى عشق