هم زمين هم آسمان را گشتهايم * نيست دردى در جهان همتاى عشق
تا ننوشى باده از جام فنا * مست كى گردد سر از صهباى عشق
تا پزى در ديگ سر سوداى سود * كى چشى هرگز تو از حلواى عشق
چون فرو خواهيم شد ما عاقبت * خود همان بهتر كه در درياى عشق
ناله مىكن فيض زيرا خوش بود * نالههاى زار در سوداى عشق