پس من شكر تمام بسيار مىگويم حضرت معشوق را كه حال آن است كه هيچ دشمنى از پيش با من نكرده است ، به داشتن من مدتى در مقام حجابيت و حضرت معشوق نيز عطا مىدهد مرا نيكويى ، از جهت راستى و درستى و ثبات من در محبت .
من شكر مىگويم حضرت معشوق را بر اين مددى كه نفس مرا اكنون مىدهد ، به سرايت حكم وحدت و عدالت در او ، تا مرا نصيحت مىكند به حضرت او و بر تهاونم تقريع و ملامت مىكند .
و چون حال آن است كه معشوق پيش از اين مدتى مرا در حجاب و قيد مراتب داشت ، تا نفس من به صورت كثرت و نقايص پيدا شد و آن در نظر وحدت به حكم غلبهء او بر احكام كثرت نسبى ، عين ابعاد و اضلال بود و از اين جهت ناملايم مىنمود و به صورت دشمنى پيدا مىبود ، چون به اين حضرت جمع وجودى و وحدت حقيقى و كثرت نسبى او متحقق شدم و از اينجا نظر كردم ، آن جمله صور كثرت كه آن گاه در مراتب به صفت نقص ظاهر بودند ، اكنون همه را اينجا به صورت كمال ظاهر ديدم ، چه آن جمله صور كثرت و انحرافات در اين شهود مقام جمعى در بايست بودند از جهت كمال احاطت و پيدايى ، لاجرم اكنونم معلوم شد كه آن اقامت معشوق نفس مرا در حال حجاب و قيد مراتب دشمنى نبوده است از او در حق من ، بلكه آن را عين دوستى يافتم ، چه مدد و مكمل من بودند .
پس بر آن اقامتش شكر بسيار مىگويم و چون اين كمالات مذكور همه به حضرت معشوق و كمال پيدايى او عايد بودند و حصول و ظهور اين نظر كمال نيز سبب اتحاد مذكور بود و اتحاد ثمرهء صدق و ثبات من بود در محبت و صبر بر مقامات شدايد او و علامت صدق من در محبت اين شكر بسيار است كه مىگويم بر آن نعمت ، اقامت مرا در مراتب و رؤيت آن نعمت ، لاجرم حضرت معشوق نيز به حكم وعدهء :
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 343
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٤٣