را اى محبوب من با حقايق اهل تقرب مزين فرما و روش اهل گرايش به سويت را به من بياموز .
با تدبيرت اى معبود من ! از تدبيرهاى ناقصم بىنيازم كن و از اختيار خود بهرهمندم ساز و مرا به نقاط اضطرارم آگاه فرما .
معبودا ! مرا از ذلت نفس بر كنار و از اضطراب شك و كثافت شرك پاكيزه كن .
الهى ! از تو يارى مىجويم ياورم باش ، اعتماد و توكلم بر توست مرا به خود وامگذار ، گداى توام مأيوسم مكن ، رغبتم به فضل و احسان توست محروم و نااميدم منما ، من به تو منسوبم مرا از خود دور مكن و به درگاهت ايستادهام طردم مفرما .
خداوندا ! رضاى تو پاكيزهتر از آن است كه علتى از خود براى آن وجود داشته باشد ، كجا رسد كه علت رضاى تو از من بوده باشد ، تو بىنيازتر از آن هستى كه سودى از خود تو به تو برسد ، كجا مانده كه سودى از طرف من عايد تو شود ؟
پروردگارا ! قضا و قدر به آرزوها وادارم مىكند ، هوا و هوس با طنابهاى محكم شهوات اسيرم نموده ، ياورم باش تا ياريم كنى و بينائيم بخشى ، با فضل و احسانت مستغنيم فرما تا از هر گونه خواهش و سؤال از ديگران بىنياز گردم .
معبودا ! تويى كه انوار ربوبى خود را در دلهاى اولياى خود فروزان نمودى تا اين كه تو را شناختند و تويى كه از دلهاى آنان اغيار را محو ساختى تا به غير تو محبت نورزيدند و به غير تو پناه نبردند .
آن هنگام كه از آنان از بىپايگى جهان و جهانيان « 1 » به وحشت افتند تو مونس و ياور آنهايى .
هامش
( 1 ) - هستى با تمام شؤونش بيش از تعلق و ربط و سايه و موج و به قول دعاهاى مأثوره يك تجلى بيش نيستند و در دار تحقق غير آن حقيقت حقيقتى نيست ، آنچه غير اوست در كنار او عدم و فناست و درك اين حقيقت است كه انسان را از تمام رذائل اخلاقى بالمره پاك مىكند .