تويى كه غير تو معبودى نيست ، به هر موجودى خود را شناساندى ، در نتيجه موجودى نسبت به تو بىمعرفت نماند ، تويى آن كه خود را در همه چيز به من شناساندى ، در نتيجه در همه چيز نمايان ديدمت .
با توجه بسيار عميق به اين جملات نورانى و با نظر كردن به محتويات اين مسائل با ديدى الهى و عارفانه روشن مىشود كه وجود مقدس امام حسين عليه السلام در مقام فناى آثار و افعال و صفات و ذات بودند و اگر اين نبود ، اين چنين كلمات كه محصول نور جان و روشنايى قلب است از او آشكار نمىشد .
و هر مكلفى موظف است به دنبال انبيا و امامان ، به اندازهء قدرت تكليفى خود در مقام به دست آوردن اين چهار مقام برآيد .
حكمت در سير الى اللّه
آنچه حضرت معشوق از حدود و قيود بر موجوديتم قرار داده ، اولًا عين دوستى و محبت حضرت او به من بوده ، ثانياً اين حدود و قيود فقط و فقط در جهت رشد و كمال من است كه به عشق او از هر قيدى با توجه به عمل به دستورهاى حضرت او رها شوم به منزلى از كمال رسيدهام .
آنان كه حدود و قيود را نسبت به خود صحيح نمىدانند و از اين طريق تصور مىكنند عالم ملكوت به آنان بىمهرى كرده ، دلالت بر جهل كامل آنان نسبت به حقايق امور است .
اگر با ديدهء دل و بصيرت قلبى به حدود و قيود نظر شود ، معلوم مىگردد كه تمام آن عين محبت محبوب به محب است و محب را لازم است نسبت به تمام عنايات مولا ، گرچه سختترين تلخىها و مصائب باشد شكر وافر كند .
سعدالدين فرغانى در اين زمينه در توضيح دو سه بيت ابن فارض مىگويد :