من اين است كه خود را در همه چيز به من بشناسانى « 1 » تا نسبت به تو در چيزى بىمعرفت نباشم .
مولاى من ! هر زمان فرومايگيم لالم كرد ، كرمت مرا به سخن آورد و هرگاه صفاتم آزمندم كرد ، منتهايت اميدوارم نمود .
معبود من ! كسى كه زيبايىهايش زشتى است چگونه زشتىهايش زشت نباشد و كسى كه حقايقش ادعا است چگونه ادعاهايش ادعا نباشد « 2 » .
پروردگارا ! قانون نافذ و مشيت چيرهات براى صاحب سخنى سخن نگذاشته و براى صاحب حالى حال باقى نگذارده .
معبودا ! چه بسيار طاعتى كه بنا كردم و حالتى كه سخت و استوار نمودم كه همهء آنها اعتمادم را در كنار عدالتت ويران كرد ، بلكه فزون بخشىات عذر مرا پذيرفت .
محبوب من ، تو به حقيقت مىدانى كه گرچه طاعتم به صورت كار قطعى ادامه نداشته ولى به صورت محبت و تصميم تداوم داشت .
مولاى من ! در برابر قاهريت تو چگونه تصميم بگيرم و چگونه تصميم نگيرم در حالى كه تو امر كنندهاى .
الها ! دو دليم در آثار موجب دورى ديدار است .
معبود من ! با خدمتى كه مرا به تو بپيونددم ، من را با خود قرار ده .
بر تو چگونه استدلال شود با موجودى كه در وجودش با تمام هويت نيازمند به
هامش
( 1 ) - فناى ذات .
( 2 ) - سلب منيت و انانيت و اين كه ذوات در حقيقت اويند و حقايق نيستند ، حقيقت در دار وجود يكى است و ما سوى اللّه سايهء آن است .