محقق را چو از وحدت شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است
دلى كز معرفت نور و صفا ديد * به هر چيزى كه ديد اول خدا ديد
زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جاويد در بيابان
جهان جمله فروغ نور حق دان * حق اندر وى زپيداييست پنهان
بود در ذات حق انديشه باطل * محال محض دان تحصيل حاصل
عدم آيينه هستى است مطلق * كزو پيداست عكس تابش حق
شد اين كثرت از آن وحدت پديدار * يكى را چون شمردى گشت بسيار
چو ممكن گرد امكان برفشاند * به جز واجب ديگر چيزى نماند « 1 »
فناى افعالى
در فناى افعالى مىفرمايند :
تمام حركاتت و مجاهدات و رياضات و كوششت بايد مضمحل در فعل حق باشد ، به عبارت ديگر آن چنان خالص و هماهنگ با خواسته او عمل كنى كه يك عمل بيشتر در بين نباشد و آن هم عمل و فعل خدا باشد .
چون در مرحله عمل از خود باشى هنوز در بساط شركى ، به همين خاطر در معارف اسلام ريا نوعى از شرك شناخته شده ، سالك به هنگامى كه كمال خلوص را در نيت و هماهنگى با فرمان را در عمل رعايت كند به مقام فناى افعالى رسيده است .
نظامى ، آن حكيم نكتهسنج در مقام درخواست اين مقام از حضرت رب العزه گويد :
هامش
( 1 ) - گلشن راز ، شيخ محمود شبسترى .