آن و پيروان اويند .
جام جهان نمايش نيز خوانند ، چرا كه اسرار هستى در او پيدا و عالم كون و فساد بر رأى صائبش هديه است .
و اكسير اعظمش گويند ، چرا كه اكسيروار وجودش كمياب و نحاس قلب اهل حواس از مساسش زرناب است .
گوگرد احمرش نيز خوانند كه وجدان وجودش مشكل و طالبان كيمياى معرفت را از عدم تحصيلش خون در دل است .
هاديش لقب كردهاند كه گم گشتهگان در بىخبرى و غفلت را به شهرستان دانايى و آگاهى هدايت مىكند .
مهديش نام نهادهاند كه دجّال جهل و شهوت را گردن مىزند « 1 » ، اين است موقعيت و مقام انسان كه حكما و عرفا در مقام بيانش برآمدهاند و چه پر ارزش گوشى كه اين مقامات را بشنود و صاحبش براى آراسته شدن به اين حقايق با تمام وجود بكوشد و در اين راه از سر و جان بگذرد .
جامع علوم عقليه و نقليه اميرحسين بن عالم بن الحسن الحسينى الهروى در بيان مقام با عظمت انسان فرموده :
اى قطره تو غافلى زدريا * در جوى تو مىرود هويدا
آيينه هر دو عالمى تو * بنديش كه با كه همدمى تو
اى صورت خوب و زشت با تو * هم دوزخ و هم بهشت با تو
در برج تو ماه و آفتاب است * ليكن پس پرده سحاب است
فانى شو اگر بقات بايد * بگذر ز خود ارخدات بايد
هامش
( 1 ) - تذكره رياض العارفين : 24 .