آنچه را در دو بيت فوق مطرح مىكند ، مىتوان به عنوان يك اصل كلى در تمام شؤون بشرى تلقى نمود .
به توضيح اينكه انسان در هر موقعيتى هم كه قرار بگيرد ، پيرامون او را پديدهها و قوانين و وسايل فراوانى احاطه كرده است .
آن پديدهها و قوانين و وسايل به خودى خود ، در راه تعيين سرنوشتى كه انسان با دست خود بايد بسازد ، آمادگى فعاليت خود را اعلام كردهاند ، بدون اينكه اين اعلام موجب اجبار انسانى بوده باشد .
مثلًا نور يكى از آن پديدهها و وسايل است كه تمام جايگاههاى حيات ما را روشن ساخته است ، در عين حال ما را به هيچ يك از هدفهاى حياتى كه بايد آن را به دست بياوريم ، مجبور نمىسازد .
پديدهء نور تاكنون هيچ قماربازى را مجبور نساخته است كه در روشناييش بنشيند و قماربازى كند ، چنانكه هيچ پارسايى را مجبور نساخته است كه در روشناييش بنشيند و به عبادت خداوندى پردازد .
آب ، اين ماده حياتى كرهء خاكى به وجود و جريان خود ادامه مىدهد ، بدون اينكه كسى را مجبور كند ، شخص ديگرى را در استخر آب بيندازد و او را غرق كند ، يا جهاز هاضمه و دستگاه مربوط بدن را به آشاميدن خود مجبور بسازد و نه تنها او را از مرگ نجات بدهد ، بلكه سلولها و اعصاب مغزى را آمادهء انديشه و رؤيا و تخيل و تداعى معانى و خودآگاهى مىنمايد .
آرى ، مادهء آب هيچ گونه مأمور اجرايى بالاى سر استعمال كنندگان آب نگماشته است .
اين انسان است كه حيات خود را مىخواهد و آن آب را با انواع گوناگون مورد بهرهبردارى قرار مىدهد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٥١